تبليغاتX
به اخر خط رسیده

به اخر خط رسیده

 

 

اخه خدا جون میگن فردا جهنمه بس چرا من امروز دارم میسوزم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت21:42توسط یه از دنیا بریده | |

کسی هست آغوشش را،

شانه‌هایش را

به من قرض بدهد .!

تا یک دل سیر گریه کنم؟!

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟

+نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت23:28توسط یه از دنیا بریده | |

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...

و این خود دردی کشنده است ...

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت20:55توسط یه از دنیا بریده | |

 

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

اخه اینا دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم

اره قربونت...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت17:40توسط یه از دنیا بریده | |

 

تو رفتی تو اسمون ستاره سهیل شدی

با این دل ساده من دوباره بی وفا شدی

تو رفتی تو زندگیم همه درها بسته شدن

تو رفتی و دنیا همه از غصه ها خسته شدن

تو رفتی و تنها شدم با خاطرات عاشقی

خیال میکردم همیشه با قلب من تو صادقی

رفتی و از من بریدی حتی ندادی یه خبر

منم شدم اون دیونه که هی چشاش مونده به در........

------------------------------------------------

شایدم چشام به این گوشی لامصب خشک شد

چه انتظار مسخره ای!!!

تو گفتی بچسب به زندگیت اما یادت رفت توی الاغ زندگیم بودی!!!

یادت میاد؟؟؟

من سر قولم موندم

اما تو چی؟؟؟

حالم بهم میخوره از خودم

حالم بهم میخوره از تو

حالم بهم میخوره

ازاین مثلا زندگی

خدای جای قلب چی تو اون سینه ای لعنتیت گذاشته؟؟؟

رمزمون که یادت میاد ؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت23:1توسط یه از دنیا بریده | |

 

درد میبارد چو لب تر میکنم

 

طالعم شوم است باور میکنم

+نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت22:49توسط یه از دنیا بریده | |

 

انسان ها چهار گروه هستند:

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند!!!

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند!!!

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند!!!

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند !!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت9:50توسط یه از دنیا بریده | |

 

چه صادقانه پذیرفتم

چه فریبنده اغوشت برایم باز شد

چه ابلهانه با توخوش بودم

چه کودکانه همه چیزم شدی

چه زود نیازمندت شدم

چه حقیرانه ترکم کردی

چه بی رحمانه سوختم

چه ساده لوحی بودم من

چه بی انصافی بودی تو

چه بازی قشنگی بود برای تو

چه شکنجه ای تلخی برای من

اخه چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت20:3توسط یه از دنیا بریده | |

 

شب از مهتاب سر میره

تمام ماه تو ابه

شبیه عکس یک رویاس

تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو می گرده

زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از

گل و مهتاب و لبخندی

شب از جایی

شروع میشه که تو چشمات می بندی

تو را اغوش می گیرم

تنم سرریز رویا شه

جهان قد یه لالایی

توی اغوش من جاشه

تو را اغوش میگیرم

هوا تاریک تر میشه

خدا از دست های تو به من نزدیک تر میشه

زمین دور تو می گرده

زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو

عجب عمقی به شب داده

تمام خونه پر میشه

از این تصویر رویایی

تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت19:34توسط یه از دنیا بریده | |

 

تا با کفش کسی راه نرفتی

درباره راه رفتنش نظر نده

.

.

.

اینو یادت بمونه.....

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت14:44توسط یه از دنیا بریده | |